<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>مهد عشق</title>
<link>http://mahdeshgh.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 03 Jan 2010 12:23:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>حقیقت راجع به سانچوپانسا</title>
<link>http://mahdeshgh.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #cc0000&quot; color=#ffcc33 size=3&gt;سانچو پانسا ، بی آن که بلافد ، در طی سالها موفق شد که به یاری&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #cc0000&quot; color=#ffcc33 size=3&gt; خوراندن داستانهای فراوان شوالیه ها و ماجراجویان به خودش&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #cc0000&quot; color=#ffcc33 size=3&gt; غروبگاهان و شامگاهان ، اهریمنش را که بعداً آن را دن کیشوت نامید،&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #cc0000&quot; color=#ffcc33 size=3&gt; ازخود واگرداند . این اهریمن بی درنگ پس از آن پی دیوانه وارترین&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #cc0000&quot; color=#ffcc33 size=3&gt; دلاوریها را گرفت که به سبب نبودن هدفی مقدّر که می بایست خود&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #cc0000&quot; color=#ffcc33 size=3&gt; سانچو پانسا می بوده باشد ، به کسی آسیب نمی رساند .سانچو پانسا،&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #cc0000&quot; color=#ffcc33 size=3&gt; رها شده ، فیلسوفانه دن کیشوت را در جهادهایش دنبال می کرد ، شاید&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #cc0000&quot; color=#ffcc33 size=3&gt; از روی مسؤولیت وتاآخر عمرش تفریح بزرگ و آموزنده ای برای خود&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #cc0000&quot; color=#ffcc33 size=3&gt; فراهم کرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://www.mashregh54.ciooc.com/mashregh54_cats/cat_302.html&quot; target=_blank&gt;منبع&lt;/A&gt;: اعلم ، امیرجلال الدّین : مجموعه داستانها ( فرانتس کافکا ) ، تهران ، چاپ چهارم ، 1386 ، ص504.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 03 Jan 2010 12:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdeshgh&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>mahdeshgh</dc:creator>
<guid>http://mahdeshgh.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رقص شاخک ها</title>
<link>http://mahdeshgh.blogfa.com/post-32.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#006600 size=3 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;بزرگترین ارکستر سمفونیک شهر در هیاتی از چیره دست ترین نوازندگان در اقدامی منحصر به فرد برای بداهه نوازی به رهبری شاخک های یک سوسک با ساز هایی به دقت کوک شده به صحنه آمدند .&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;این برنامه بر خلاف همیشه در سالنی مملو از صندلی های خالی برگزار می شد . گروه ارکستر با اعتقاد به تسلطی که بر ساز هایشان داشتند در هیجانی وصف ناپذیر منتظره به حرکت در آمدن شاخک های رهبر بودند تا بی سابقه ترین موسیقی قرن را رقم بزنند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;با رقص شاخک ها دستور اجرای موسیقی از گامی داده شد که نت های آن در ساز هیچ کدام از نوازنده ها تعبیه نشده بود . رقص شاخک ها رفته رفته به اوج خود نزدیک می شد و سکوتی سنگین آمیخته با تحیر بر چهره نوازنده ها پدید می آمد .&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;رهبر در خلسه ای ناب در بی قیدی مطلق به رقص مسحور کننده شاخک هایش ادامه می داد , اوج و فرود های سکوتی پر از هارمونی بر تمام ساز ها سلطنت می کرد اولین باری بود که گروه از آوایی جا مانده بودند که در آن غرق شده بودند . &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;و این غرق شدن لحظه ناب رستگاری بود&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006600 size=3 face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;تمام نفس ها به شماره افتاده بود بی شک نت ها در نفس تعریف شده بودند شور انگیز ترین موسیقی کائنات رقم می خورد وقتی که تک تک نوازنده ها مبدل به ساز می شدند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن. نمی دونم تا حالا رقص شاخک های یک سوسک رو دیدین یا نه... من فقط یک بار دیدم... شاید رقصش فقط یک دقیقه طول بکشه... ولی واقعا خارق العاده است! خیلی تو اینترنت دنبال مطلبی گشتم که درباره ی این رفتار سوسک ها توضیحی باشه... فقط مطلب شاعرانه ی بالا رو پیدا کردم. منبعش: &lt;A href=&quot;http://www.kolivar.blogfa.com/8802.aspx&quot; target=_blank&gt;اینجا&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 01 Jan 2010 04:56:57 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdeshgh&amp;postid=32</comments>
<dc:creator>mahdeshgh</dc:creator>
<guid>http://mahdeshgh.blogfa.com/post-32.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>معما نامه</title>
<link>http://mahdeshgh.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;چند ماه پیش وقتی هوا تازه تاریک شده بود داشتم توی خیابان قدم می زدم و از جلوی یه &lt;FONT color=#0000ff&gt;داروخانه&lt;/FONT&gt; رد می شدم. یه دفعه یه پسر تقریبا هم سن و سالم اومد جلو گفت: خانم می شه یه لطفی بکنی بری برایم این دارو رو بخری؟! &lt;FONT color=#0000ff&gt;به من نمی دن&lt;/FONT&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حالش واقعا بد بود! 100 درصد اعتیاد داشت. چشمهایش پر از آب شده بود (شنیدین تو داستانای قدیمی می گن چشمهایش دو دو می زد، حالا تازه فهمیدم یعنی چی؟!) با اینکه ظاهرش مثل خیلی از آدمای دور و برم بود، مثل خیلی از دوستام...  گفتم صبر کنه تا بپرسم چه داروییه! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از پله های داروخانه رفتم بالا. خود داروخانه &lt;FONT color=#0000ff&gt;یه طبقه بالاتر از سطح زمینه&lt;/FONT&gt;. رفتم تو داروخانه! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-آقا ببخشید. داروی ... برای چی خوبه؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-یه مسکن خیلی قویه. (یه ذره چپ چپ نگام کرد.) فقط با نسخه ی مخصوص از ... (یادم نیست گفت کجا؟!) می شه داد به بیمارا.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خانم همکارش: برای چی می خواستین؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-والا برای کسی می خواستم. یکی بیرونه. گفت نمی تونه خودش بیاد این رو بخره.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-آها. خانم &lt;FONT color=#0000ff&gt;اینا معتادن&lt;/FONT&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-می دونم...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خانمه یه ذره با تعجب ولی با مهربونی: خودتون رو &lt;FONT color=#0000ff&gt;درگیر این چیزا نکنین&lt;/FONT&gt;!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-آخه حالش خیلی بده. نمی شه برایش کاری کرد؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-چرا. بره &lt;FONT color=#0000ff&gt;خودش&lt;/FONT&gt; رو به کمپ ترک معرفی کنه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;-باشه. ممنون.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از مغازه اومدم بیرون! اصلا پشت سرم رو نگاه نکردم. نی دونستم چی باید گفت؟! یکی با درماندگی صدام کرد: خانم؟!&lt;BR&gt;با عجله &lt;FONT color=#0000ff&gt;دور شدم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; **************************&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یک هفته ی بیش (شب &lt;A href=&quot;http://yalda-faghr.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;یلدا در کوچه های فقر&lt;/A&gt; بود، راستی اون شب چقدر بچه فال فروش و ...فروش تو خیابان دیدم! هیچ وقت این قدر زیاد نبودن)!  هوا تازه تاریک شده بود. داشتم توی خیابان قدم می زدم و فکر می کردم چقدر وقته این راه رو پیاده نیامدم! دائما آن قدر &lt;FONT color=#0000ff&gt;عجله&lt;/FONT&gt; داشتم که اصلا وقت پیاده روی نبود! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رسیدم به &lt;FONT color=#0000ff&gt;داروخانه&lt;/FONT&gt; ی مذکور! چشمم افتاد به زیر پله هایش. همیشه زیر پله هایش رو دیده بودم. هم سطح زمین چند تا پنجره ی بزرگ داشت که هیچ وقت توش معلوم نبود. چشمم خورد به یه &lt;FONT color=#0000ff&gt;در&lt;/FONT&gt; اون گوشه کنار بنجره ها. تا حالا بهش دقت نکرده بودم. چه جالب! در نیمه باز بود. وقتی داشتم از جلوش رد میشدم با کنجکاوی برگشتم تویش رو ببینم!!! یه سری پله داشت که می رفت پایین، مثل یه &lt;FONT color=#0000ff&gt;زیر زمین&lt;/FONT&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یه کارگر که شاید بنا بود، جلوی در داشت یه چیزی درست می کرد (انگار یه چیزی خراب شده بود که داشت درستش می کرد)... اون تو دقیقا مثل یه کافی شاپ (واژه ی اجنبی &lt;FONT color=#0000ff&gt;قهوه خانه&lt;/FONT&gt;!!!) تقریبا شیک بود! روی پیشخون(؟) پر از &lt;FONT color=#0000ff&gt;قلیون های سرمه ای رنگ&lt;/FONT&gt; بود... فکر کنم 10 – 12 تایی بود. چه عجیب!  تویش خیلی عجیب بود. دیگه چیزی معلوم نبود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; یه عابر از بغلم رد شد. دوباره برگشتم اون تو رو نگاه کنم. به! این عابر محترم هم که مال اونجاست! برگشت ببینه&lt;FONT color=#0000ff&gt; چی می خوام اونجا&lt;/FONT&gt;! با عجله دور شدم...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دیگه از اون موقع تا حالا از اونجا رد نشده ام... حتما تازه داشته تاسیس می شده و هنوز تابلوش رو نزده بودن! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این خاطره ها از یکی از شلوغ ترین و به ظاهر کم دغدغه ترین خیابان های &lt;FONT color=#0000ff&gt;شهرمان&lt;/FONT&gt;ه! چه قدر دنیا عجیبه... بالای پله ها بهشت و &lt;FONT color=#0000ff&gt;اون پایین...&lt;/FONT&gt;؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 30 Dec 2009 20:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdeshgh&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>mahdeshgh</dc:creator>
<guid>http://mahdeshgh.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>طفلان مسلم</title>
<link>http://mahdeshgh.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 src=&quot;http://www.teflane-moslem.com/images/teflan/poster.jpg&quot; width=162 height=227&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=5&gt;همایش اول طفلان مسلم&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=5&gt;زمان: شنبه، ۵ دی ماه ۱۳۸۸ (تاسوعا)، ساعت ۱۵&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=5&gt;مکان : شهرزیبا، خ کانون، کانون اصلاح و تربیت&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.teflane-moslem.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;آدرس سایت طفلان مسلم&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;&lt;STRONG&gt;امسال محرم هم رسید و  طرح طفلان مسلم. باز هم کانون اصلاح و تربیت و کودکانی که حاصل غفلت جامعه اند ...&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;مادر، بهنام را برای خرید به مغازه فرستاده است. بهنام با عجله هنگام برگشت به خانه، پیاده با دختری 13 ساله برخورد کرده و سر دختر به لبه جدول برخورد می‌کند. جمجمه دختر دچار شکستگی شده و ضربه مغزی می‌شود. خرج عمل دختر 500 هزار تومان شده که خانواده مددجو پرداخت کرده‌است. مبلغ دیه نزدیک به 7 میلیون می‌باشد. مادر می‌گوید که نهایتا می‌تواند با کمک فامیل 2 میلیون تومان تهیه کند. در حال حاضر دختر سالم می‌باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;/FONT&gt; ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;FONT size=1&gt;مجید به همراه برادر و دو پسر دایی در ماشین بوده اند که صدای ضبط زیاد بوده و پلیس دنبال آنها میکند. برادر پشت فرمان بوده و از ترس گیر افتادن و فرار میکنند که سر پیچ سرعت ماشین زیاد بوده و با ستون برق برخورد میکنند و دو پسر دایی فوت می‌کنند. برادر با دیدن این صحنه می‌ترسد و فرار میکند و مجید بعد از رسیدن پلیس و در پرس و جوی پلیس خود را صاحب ماشین معرفی میکند که برادر دستگیر نشود. یکی از پسر دایی ها 1 سال و هشت ماهه ودیگری 17 ساله بوده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;/FONT&gt; ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;FONT size=1&gt;حادثه حدود دو ماه پیش اتفاق افتاده است. عباس با موتور یکی از اقوام برای دور زدن بیرون رفته است. موتور سر یک پیچ زمین خورده و به سمت یک خانم پرت می‌شود. در این حادثه پای مصدوم آسیب می‌بیند. شاکی گفته که اگر پایش خوب شود رضایت می‌دهد و در غیراینصورت دیه‌ای را که قانون مشخص کرده دریافت می‌کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;/FONT&gt; ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;مبلغ دیه هنوز مشخص نشده است. اما پدر مصدوم گفته که 10 میلیون تومان را دریافت می‌کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;خواهرزاده مصدوم دوست عباس است و در زمان حادثه با عباس بوده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;حادثه 2 سال پیش اتفاق افتاده است. با سه نفر از دوستانش در زمین فوتبال دعوا کرده است. پدر از قول امین می‌گوید که در کلانتری وی را مورد ضرب و شتم قرار داده‌اند تا او اعتراف کند که مقتول را کشته. امین ادعا می‌کند که کسی را نکشته است. امین مدعی است که صادق که دوست او می‌باشد مقتول را با چاقو کشته. پدر مدعی است که رئیس آگاهی وی را دشنام داده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt; پدر و نا مادری حمید درگیر معاینه فنی ماشین بودند که خواهر زاده آقای ارفعی تماس گرفته و گزارش می دهد که حمید را به خاطر سرقت موتور بازداشت کرده اند. بنا به گفته نا مادری حمید به عنوان راننده و دوستانش سوار بر موتور بودند که به علت سرقت موبایل دستگیر می شوند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;نا مادری به دلیل شرایط خانوادگی و وضعیت همسرش اطلاعات زیادی از ماجرا نداشته و همه اظهارات بر پایه حدس و گمان ایشان و به صورت تقریبی می باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt;تاریخ 18 آبان فرد مددجو سوار بر موتور با داشتن یک همراه (بدون گواهینامه) در خیابان صوراسرافیل ناصرخسرو با یک دستگاه خودرو پژو تصادف کرده و بر اثر پرتاب شدن موتور، موتور به یک خانم اصابت کرده و فرد مذکور دچار جراحت شکستگی پا شده، به گفته مادر مددجو راننده پژو از صحنه حادثه گریخته و خود مددجو نیز مدعی است که موتور به خانم آسیب دیده برخورد نکرده و خودروی پژو به هر دو اصابت کرده، کارشناسان قضایی در صحنه حاضر شده و کروکی تصادف نیز توسط پلیس کشیده شده است. به دلیل نداشتن گواهینامه بیمه از ارائه خدمات اجتناب نموده و مددجو به صورت موقت از کانون اصلاح و تربیت آزاد شده، بنا به گفته مقامات قضایی دادگاه پس از درمان کامل فرد آسیب دیده تشکیل خواهد شد که پزشکان طول درمان کامل را 4 ماه تخمین زده اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt;بنا به گفته پدر: عادل و برادر 21 ساله اش بر سر دوستان عادل جدل داشته و یک روز که برادر حریف برادر نمی شود که که ارتباطش را با دوستانش قطع کند موهای وی را طوری کوتاه می کند که عادل نتواند مدتی بیرون برود. بد از ظهر همان روز عادل از روی لج در حالی که بر اثر مصرف قرص روانگردان تعادل روحی نداشته به کلانتری رفته و اظهار داشته که در سرقت موتو با دوستانش همدست است. به گفته برادر دوستان عادل به بی گناهی عادل اعتراف کردند اما بازپرس قبول نکرده و همچنان عادل در کانون به سر می برد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;محکومیت وی حبس یا 20 میلیون وثیقه می باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt;بعد از مرخصی رفتن پدر مددجو، احسان و دوست و فامیلش فرهاد تصمیم به گشتن داخل شهر را می گیرند که شب موقع برگشت به &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt;منزل در تاکسی با فردی تقریبا 40 ساله به نام حسین که مدعی می شود از اهالی میدان خراسان است آشنا می شوند، حسین از آن ها درخواست می کند که شب را مدتی در منزل آن ها بگذراند و اعتماد احسان و فرهاد را جلب می نماید، فرد مذکور پس از ترک منزل یک ساک دستی در خانه جا می گذارد، صبح روز بعد مامورین نیروی انتظامی به خانه وارد شده و ساک دستی را برداشته و متوجه 50 گرم ماده مخدر کرک درون آن می شوند، گفتنی است که احسان و فرهاد به دلیل حس امانت داری در طول شب از باز کردن ساک خودداری کرده بودند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;متاسفانه این دو نفر به جرم حمل مواد مخدر فعلا در کانون اصلاح و تربیت به سر می برند و مقامات قضایی بالاخص قاضی پرونده حاضر به پاسخگویی صحیح به خانواده این دو نفر نبوده و خانواده از راهنمایی قضایی، مشاوره و دانستن حق و حقوق خود محروم مانده اند. حتی به دستور قاضی اجازه حضور در بعضی از جلسات دادگاه را نیز ندارند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt;شخص شاکی که چاقو خورده است با 2تاازهمشهری های خودش نزدیک پارک فدک دعوا می کنند که محمد برای جداکردن دعوا وارد می شود ومحمد را فقط بخاطراینکه تودعوا بوده دستگیرمی کنند .شخص شاکی مست بوده است .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;محمد حدوددوماه هم درکانون بوده است وبا وثیقه ای که پدرش می گذارد آزاد می شود وبعد ازاینکه دادگاه تشکیل می شود مجرم شناخته می شود درحال حاضردرکانون هست.خودش جرم را به گردن گرفته است ولی پدرش می گوید که اورا مجبورکرده‌اند !!!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;حتی 4 نفرشاهد هم دردادگاه اظهارداشتند که محمد را دردعوا ندیده اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;شاکی دونفرهمشهری های خودش راآزاد کرده است وفقط محمد درزندان است چون ادعا دارند که محمد چاقو زده است .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt;3 ماه پیش جهت کار به تهران مهاجرت می کند. در محل کار با همکارش درگیر می شود و با مشت به صورت شاکی می زند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt;از زبان خود مددجو: تو پارک با یکی (پسر) چشم تو چشم شدم. چک زد بهم. خوابوندمش زمین. یک ماه بعد آمدند سراغم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;شاکی ادعا می کند که مددجو با قمه زده است (به دست مضروب)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt;با موتور با یک عابر پیاده تصادف می کند و بعد از تصادف درگیر می شوند. ولی آسیب، ناشی از نصادف از ناحیه بینی بوده و در حال حاضر شاکی دارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;شرح مختصر رفتار بزهکارانه فعلی (مشکل از دید مددجو): سابقه (مسابقه ؟) دزدی کلان داشته با یکی از دوستانش بعد از سرقت موبایل در هنگام دزدی موبایل، ماشین به نامبرده زده و ماموران او را دستگیر کردند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt;کار فرمای وی مدعی است مددجو به مبلغ 8 میلیون تومان وجه نقد و طلا از گاو صندوق وی به سرقت برده است، در صورتی که مددجو اظهار می کند مرتکب هیچ گونه سرقتی نشده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt;مددجو در زمین فوتبال با یکی از بازیکنان دعوا می کند و با شیشه نوشابه وی را مصدوم می کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt;در سر ساختمانی که کار می­کرد با کسی که از آشنایان مادرش هم بوده به علت فحاشی درگیر می­شود، برای تلافی چاقویی را می­گیرد که به تهدید آن فرد بپردازد، چاقو را به سینه­ی رو می­زند و فرد فوت می­شود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt;در یکی از روزهای ماه رمضان با پسرخاله اش (مقتول) در ساختمانی که مشغول کار بود، به شوخی می­پردازد و با چوب به او می­زند. روز بعد کلانتری او را دستگیر می­کند و به او می­گویند که پسرخاله­اش به دلیل خون ریزی مغزی مرده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt;به گفته خود مددجو در منزل یکی از دوستانش بوده که به علت وجود مواد مخدر تحت تحقیب بودند، به جرم هم­دستی بازداشت شده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt;مددجو در ماه رمضان برای خريد از منزل خارج می شود و به دليل سرعت با يک دختر بچه بر خورد می کند و سر دختر بچه به لب جوی برخورد می کند و دچار شکستگی می شود.مددجو دختربچه را به بيمارستان می رساند و در آنجا 500 هزار تومان نيز خرج کرده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt;بر اثر تصادف بوسيله موتور منجر به آسيب يک عابر پياده( يک زن) ميشود که از ناحيه پا آسيب می بيند و در حال حاضر شاکی می باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;با ماشين پدر (پرشيا 81) به همراه برادر که راننده بوده و 3 تا از پسر دايی هايش در خيابان می رفتند. صدای ضبط بلند بوده و تحت تعقيب پليس قرار می گيرند. چون برادر مدارک همراهش نبوده می ترسند و فرار می کنند که در اين حين پليس جلوی آنها می پيچد و منحرف می شوند و به يک تير برخورد می کنند. 2 تا از پسر دايی ها که عقب نشسه بودند فوت می کنند. برادرش فرار کرده و حين پر کردن فرم فکر می کنند مجيد راننده بوده است و دايی شاکی است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt;مددجو با 4-5 نفر از دوستان و رفقا در منزل نشسته و مشغول قليان کشيدن بودند. مددجو با برادر رفيقش دعوا می کند . زير گوشش می زند و با چاقوی ميوه خوری سه ضربه به گردن و .. مقتول می زند. پدر و مادر مددجو در منزل بودند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;&lt;FONT size=1&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 src=&quot;http://www.teflane-moslem.com/images/teflan/poster.jpg&quot; width=162 height=227&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=5&gt;همایش اول طفلان مسلم&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=5&gt;زمان: شنبه، ۵ دی ماه ۱۳۸۸ (تاسوعا)، ساعت ۱۵&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=5&gt;مکان : شهرزیبا، خ کانون، کانون اصلاح و تربیت&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;ورود برای عموم آزاد است&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.teflane-moslem.com/&quot; target=_blank&gt;آدرس سایت طفلان مسلم&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://teflan.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;آدرس وبلاگ طفلان مسلم&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;منبع: &lt;A href=&quot;http://eagle.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;عقاب&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Thu, 24 Dec 2009 04:01:47 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdeshgh&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>mahdeshgh</dc:creator>
<guid>http://mahdeshgh.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پيشنهاد تعطيلي نمايشگاه كتاب به خاطر دغدغه هاي آتش نشاني است</title>
<link>http://mahdeshgh.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>منبع: &lt;A href=&quot;http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1948114&quot;&gt;http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1948114&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT class=view_subtitle&gt;رئيس اتحاديه ناشران در نامه اي اعلام كرد:&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;!--C:\web\magiran\npfiles\new\n2816\2728\1948114-02816027280101.htm--&gt;رئيس اتحاديه ناشران و كتابفروشان تهران در نامه اي نوشته است كه تعطيلي حتي يك ساله نمايشگاه بين المللي كتاب تهران به صلاح كشور و صنعت نشر نوپاي ايران نيست.به گزارش فارس، حسن كيائيان در نامه اي خطاب به محمدرضا وصفي مديركل مجامع، تشكل ها و فعاليت هاي فرهنگي، درباره برگزاري يا عدم برگزاري نمايشگاه كتاب تهران در سال 1389 توضيحاتي ارائه كرد كه مشروح اين نامه به اين شرح است: بازگشت به نامه شماره 136/525 مورخ 17/6/88 جنابعالي به اطلاع مي رساند كه مطلب نقل شده از اينجانب در سرمقاله بيست و هشتمين شماره نشريه صنعت نشر كه در برخي از خبرگزاري ها و جرايد نيز منعكس گرديده و از آن به پيشنهاد توقف نمايشگاه بين المللي كتاب تعبير شده است بر مبناي نظر كارشناسي رياست محترم سازمان آتش نشاني شهر تهران بوده كه در آن به خبرگزاري ايسنا گفته بودند: ...&lt; امسال هم مانند سال هاي پيش، سازمان آتش نشاني با ارائه شواهد و مدارك، موضوع نامناسب بودن مصلي را براي برگزاري نمايشگاه كتاب به اطلاع همگان رساند، اما امسال نيز هيچ كس اين هشدار ها را جدي نگرفت .... نبود شير آتش نشاني، وجود انبوه مواد قابل اشتعال، انبوه جمعيت ديدار كننده، گرماي هوا و راهروهاي باريك و غيرقابل عبور، خطر بالقوه اي بود كه ممكن بود حادثه اي را به فاجعه اي عظيم مبدل كند....&gt; در نوشته اينجانب از مسئولان شوراي شهر، شهرداري تهران و نيز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي درخواست شده تا ....&lt; از هم اكنون به فكر رفع اين مشكل براي نمايشگاه سال آتي باشند. امري كه اهميتي حياتي دارد و در غير اين صورت چنانچه تا زمان شروع به كار نمايشگاه كتاب ارديبهشت 89 مشكل حل نشود، با وجود آگاهي به تمامي مشكلات ناشي از اين تصميم، پيشنهاد توقف نمايشگاه بين المللي كتاب را تا حل و فصل مشكلات مصلي يا آماده شدن فضاي جايگزين براي آن داريم!&gt; همان گونه كه ملاحظه مي كنيد اين پيشنهاد مشروط بوده و ارجاع به زماني شد كه جنابعالي و ديگر مسئولان ذي ربط نسبت به رفع دغدغه رئيس سازمان آتش نشاني تهران اقدامات لازم را انجام داده و نتيجه اي نگرفته باشيد. بي شك به شما هم اگر بگويند كه برگزاري نمايشگاه كتابي به دليل مشكلات عديده ممكن است به يك فاجعه عظيم انساني منجر شود چنين چيزي را خواهيد گفت. با توجه به اينكه بيست و دو سال از برپايي نمايشگاه كتاب تهران مي گذرد و با توجه به اهميت و جايگاه خاصي كه اين نمايشگاه در تقويم بين المللي نمايشگاه هاي جهان پيدا كرده است، برخي نمايشگاه هاي منطقه (از جمله نمايشگاه كتاب ابوظبي) تلاش دارند تا جايگزين نمايشگاه كتاب تهران شوند. درخواست مي شود به جاي آنكه بررسي تعطيلي چند ساله نمايشگاه كتاب تهران در دستور كار شوراي سياستگذاري نمايشگاه آن وزارتخانه قرار گيرد، تلاش به عمل آيد با بهره گيري از حداكثر امكانات نهادها و سازمان هاي ذيربط، نسبت به حل و فصل مشكلات مطرح شده در مصاحبه رياست سازمان آتش نشاني تهران اقدام گردد تا نمايشگاه دچار وقفه نشود. در ضمن با توجه به سخنان مسئول مصلي كه در جرايد هفته پيش منتشر گرديده، چنانچه ادامه كار نمايشگاه در مصلي عملي نباشد و جايگزين مطمئن ديگري نيز براي اين كار در تهران وجود ندارد، پيشنهاد مي شود مجددا برگزاري نمايشگاه كتاب در مكان دائمي نمايشگاه ها نيز در دستور كار قرار گيرد تا شايد در صورت امكان و رفع مشكلات موجود بتوان نمايشگاه سال آتي را در آن محل برگزار نمود. بديهي است در اين راستا چنانچه كمكي از ناحيه اين اتحاديه ساخته باشد آماده هرگونه همكاري هستيم. محسن پرويز معاون فرهنگي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي نيز چند روز قبل در گفتگو با يكي از خبرگزاري ها با اشاره به پيشنهاد رئيس اتحاديه ناشران درباره برگزار نكردن نمايشگاه كتاب براي دو يا سه سال، گفته بود كه رئيس اتحاديه ناشران نيز پيشنهاد كرد به مدت دو يا سه سال نمايشگاه تعطيل شود كه اين خود پيشنهادي است؛ بيش از يك ماه از اين موضوع نمي گذرد و ما آن را تعقيب كرديم كه آيا همه تشكل هاي نشر هم با آن موافق هستند يا نه؟ هنوز بازخوردي نرسيده است و بايد همه گزينه ها را بررسي كنيم.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 06 Dec 2009 12:21:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdeshgh&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>mahdeshgh</dc:creator>
<guid>http://mahdeshgh.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خدای...</title>
<link>http://mahdeshgh.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;دینم را بر سنگ زدم شکست&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;بر آب زدم روان شد&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;به خود آمدم&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;شنیدم می گفت:&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;به خود آی&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;به خودآی&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;خودآی&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;خدای&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;خدا...&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;به سوی خدا روان شدم&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;پ.ن. نوشتن این یه جریانی هم داره. ولی چند وقته حوصله ام نمیاد بنویسم! نمی دونم چرا؟!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 28 Nov 2009 15:13:55 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdeshgh&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>mahdeshgh</dc:creator>
<guid>http://mahdeshgh.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کلیه را هم مگر می فروشند؟</title>
<link>http://mahdeshgh.blogfa.com/post-27.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;تهران دیوار های کثیفی دارد. کثیف از گرد و خاک، کثیف از تبلیغات جسبیده به آن، کثیف از شاهد کثیفی ها بودن. و خیلی وقت است که این دیوارها چیز دیگری را هم به دامن خودشون پذیرفته اند. حتی دیوارهایی که تا امروز ظاهرا تمیز مانده بودند، کم کم کاغذهایی را بر چهره ی زشتشان می بذیرند، کاغذ هایی که این جمله در همه ی آنها مشترک است: فروش کلیه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc3300 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;به گفته رییس انجمن حمایت از بیماران کلیوی در سال 1500 تا 1700 عمل پیوند کلیه در کشور انجام می شود که بیش از ۹۵ درصد کلیه های اهدایی به صورت خرید و فروش آزاد تهیه می شود.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فروش کلیه در ایران چند سالیست که رواج دارد. در ايران برای اولين بار در سال ۱۹۶۵ ميلادی موضوع جايگزينی کلیه مطرح و دو سال بس از آن اولین بیوند انجام شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از چند سال پیش دولت رسما به اهدا کنندگان کلیه پول پرداخت می کند و به عنوان تشکر از آنها، در واقع کلیه را از آنها می خرد و با این کار افراد بیشتری را برای نجات جان هم نوعانشان تشویق می کند. شاید این موضوع باعث کم رونق شدن بازار سیاه فروش کلیه شده باشد، اما باز هم کافی است نگاهی به دیوارهای نزدیک سازمان اهدای عضو در خیابان فرهنگ حسینی بیاندازیم. دیوارهایی که سیاه تر از دیوار های زندان، یادگاری هایی از قیمت پاره ی تن انسان ها را بر بیشانی دارند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فروش کلیه در کشورمان به دلیل نیاز مالی افراد هر روز بیشتر و بیشتر می شود. عده ی زیادی برای پرداخت بدهی یا تامین مخارج درمان عزیزانشان یا حتی برای تهیه ی جهزیه و ... دست به این کار می زنند. و این موضوع نشان دهنده ی نا آگاهی مردم ازشرایط زندگی با یک کلیه و همین طورنشان دهنده ی فشار مالی وارد بر آنهاست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در کشور ما حدود ۲۵ هزار بیمار کلیوی وجود دارد. که از این تعداد هر سال ...... درصد آنها موفق به بیوند می شوند. اکثر آنها باید سال ها زیر دستگاههای دیالیز در صف طویل دریافت عضو منتظر باشند و یا با خرید یک کلیه ی از کسانی که برای فروش آن در خیبان ها یا حتی اینترنت اقدام به فروش آن می کنند نجات بیدا کنند. متوسط زمان انتظار در لیست دریافت کلیه، چهار سال است. دریافت کنندگان، فروشندگان را در زمان اهدا به عنوان آشنایانی معرفی می کنند که به خاطر آنها حاضر به اهدای کلیه اشان شده اند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در این بازار انسانی، دلالانی هم وجود دارند. نه می شود کارشان را نهی کرد و نه تائید. آنها نقش معرف هایی را بازی می کنند که در نهایت پول خوبی هم به جیب می زنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990099 size=3&gt;هر سال 1400 ایرانی یکی از دو کلیه خود را می فروشند.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما مشکل کجاست؟&lt;BR&gt;در ایران در حال حاضر ۳۵ هزار نفر نیازمند دریافت کلیه هستند. اما تنها .... نفر از آنها موفق به پیوند می شوند.  ..... نفر از آنها کلیه ی خود را از اهدای اعضای یک بیمار مرگ مغزی می گیرند و بقیه ی آنها.... بله... باقی آنها اعضای بدن انسان های سالمی هستند که مجبور می شوند خودشان را معامله کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;طبق آمار ها، هر سال در ایران 3000 تا 4000 نفر دچار مرگ مغزی می شوند که می توان از اعضای 50 درصد از آنان استفاده کرد. اما از این تعداد تنها خانواده ی 140 تا 200 نفر از آنها حاضر به اهدای اعضا و نسوج عزیزانشان می شوند. و شاید گره ی کور این جریان در همین جاست. درصد اهدای عضو در دنیا ... استو اسبانیا در این زمینه در دنیا بیشرو است. در واقع ایران در میان کشورهای دنیا، بیشترین آمار مرگ مغزی و کمترین آمار اهدای عضو از جسد را دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«نجفي زاده، رییس شبکه فراهم آوري اعضاي پيوندي دانشگاه علوم پزشکي شهيد بهشتي تهران، عدم همکاري دانشگاه هاي علوم پزشکي کشور در راه اندازي واحدهاي فراهم آوري اعضاي پيوندي، همکاري نکردن بيمارستانها در اعلام افراد دچار مرگ مغزي شده، نبود جايگاه شغلي تعريف شده و مستقل براي هماهنگ کنندگان پيوند اعضا، ناکافي بودن تخت مراقبت هاي ويژه در کشور را از جمله دلايل پايين بودن آمار پيوند اعضا از مرگ مغزي در ايران دانست و اظهار داشت: کمبود امکانات انتقال اهداکنندگان عضو از جمله آمبولانس هاي مجهز،  آموزش ناکافي گروه هاي حرفه اي، پرداخت ديرهنگام يا عدم پرداخت حق الزحمه گروه هاي فعال در اين فرايند و نبود سيستم تشويق براي اين افراد را از ديگر علت هاي پايين بودن آمار پيوند اعضا در کشور عنوان کرد.&lt;BR dir=rtl&gt;وي با بيان اينکه در بسياري از کشورها، اعضاي افراد مرگ مغزي شده در زمره سرمايه هاي ملي قرار دارد و جسد آنها پيش از اهداي عضو به خاک سپرده نمي شود، گفت: اين درحالي است که در ايران به دليل نبود آموزش هاي کافي، عدم فرهنگ سازي مناسب و فراهم آوردن بسترهاي لازم، بسياري از افراد واجد شرايط اهداي عضو شناسايي نمي شوند يا بدون اهداي عضو به خاک سپرده مي شوند.» (&lt;A href=&quot;http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=52231&quot; target=_blank&gt;منبع&lt;/A&gt;)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما در دنیا چه خبر است؟&lt;BR&gt;اهدای عضو و به طور مشخص فروش کلیه در دنیا هم جنجال برانگیز است. در کل، کشورهایی که کشورهای کلیدی معامله گر کلیه هستند کشورهای چین، هند، پاکستان، ایران، آفریقای جنوبی، اسرائیل، انگلستان، آمریکا و برزیل هستند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فروش کلیه در بسیاری از کشور های دنیا ممنوع اعلام شده است. اما این ممنوعیت جلوی گسترش بازار سیاه فروش این عضو را نگرفته است. کشور هایی مثل هند و پاکستان با وجود قانون منع فروش کلیه، آن قدر فعالیت غیرقانونی گسترده ای در این زمینه دارند که حتی از این طریق به جذب توریست می پبردازند!!! و به دلیل بیشنهاد قیمت های مناسب و بالا بودن تعداد فروشندگان کلیه، خارجیان از کشورهای اطراف و یا حتی کشورهای دورتر برای تهیه کلیه به کشور آنها سفر می کنند. و این مسئله ای است که از آن به توریسم اهدای عضو یاد می شود. در کشور هایی که فروش کلیه آزاد است، نظارت شدیدی از طرف دولت بر آن اعمال می شود.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;معمولا مردم کشورهای فقیر تر، بیشتر مایل به فروش کلیه ی خود هستند و به همین دلیل کلیه های خود را صادر می کنند یا بهتر بگوییم بیماران خارجی را وارد می کنند! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در ایران در گزارش ها می خوانیم که فعلا در بازار کلیه(!)، عرضه ی کلیه بیشتر از تقاضاست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;U&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff6600 size=3&gt;6۰ درصد اهدا كنندگان كليه در ایران زير 30 سال هستند.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما بر عکس آن، در کشور های پیشرفته تر به دلیل رفاه بیشتر مردم، کمتر کسی اقدام به فروش کلیه ی خود می کند. و به همین دلیل کشوری مثل اسپانیا مجبور می شود برای نجات جان بیمارانش، اهدای اعضای بیماران مرگ مغزی را بدون اجازه ی خانواده ی آنها قانونی اعلام کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با این حال باز هم دلالان فروش اعضا در این کشورها بی کار نمی مانند و با وجود مجازات زندان و یا جریمه ی نقدی معاملاتی را جوش می دهند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در ایران و دیگر کشورهای  دنیا، فروش کلیه ی کودکان غیر قانونی است و با آن به شدت برخورد می شود. این قانون جلوی بسیاری از سو استفاده های احتمالی (حتمی) از کودکان را گرفته است. با این حال قاچاقچیان کودک در کشور های فقیر حتی از این کار هم فرو گذار نیستند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بر گردیم سراغ کشورهای پیشرفته! آنها هر روز برای تشویق مردم به اهدای عضو، به برنامه های جدیدی فکر می کند. مثلا اخیرا در کشور هلند برنامه ای تهیه کردن به اسم نمایش بزرگ اهدا کنندگان. شرکت کنندگان این برنامه بیماران کلیوی هستند که نیاز به بیوند دارند. و جایزه ی آنها دریافت یک کلیه است! این مسابقه توسط شبکه ی ‌‌بی ان ان تهیه شده است که مدیر آن  دچار نا رسایی کلیه بود و در سال 2002 جان خود را از دست داد. این برنامه به یادبود او و تولید شبکه ی آلمانی اندمول (برادر بزرگ) تهیه شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فروشنده ی کلیه در هر کجای دنیا باید تحت فشار مالی زیادی باشد تا با فکر به انجام عملی خیر و به دست آوردن مقداری پول، حاضر به این کار شود. اما پزشکان معتقدند این کار در دراز مدت و به طور بنیادین راه حلی برای کاهش تعداد بیماران نیست. چرا که احتمال بیمار شدن فردی که با یک کلیه زندگی می کند بالاتر می رود و ممکن است خود فرد اهدا کننده (فروشنده!) دچار مشکل شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قیمت کلیه در ایران از 2 میلیون تا ...  در اینترنت حتی تبلیغاتی دیدم که کلیه یشان را با قیمت 25 میلیون بیشنهاد کرده بودند. نمی دانم با این قیمت هم فروش می رود یا نه. ولی اکثر کسانی که نوشته اند به علت بدهی و فورا نیازمند پول هستند، قیمت هایی در حدود 6 میلیون را، با کمی بالا پایین، برای فروش پیشهاد می کنند (6 میلیون!!! برای پاره ای از تن. شاید حتی به یک ششم این پول احتیاج داشته باشند و مجبور به این کار شوند!!!)؛ گاهی هم 10 میلیون تومان قیمت پیشنهادی آنهاست. معمولا گروه خونی افراد در تعیین قیمت کلیه ی آنها تاثیر گذار است.&lt;BR&gt; اما قیمت کلیه در جهان بسیار متغیر است. مثلا در کشورهای اروپایی (هر چند غیر قانونی ) اما قیمت های بالای 20 میلیون برای آن پیشنهاد می شود. به هر حال، گذشته از تفاوت در نظام اقتصادی آنها، کسی که خطر جریمه و زندان را به جان می خرد، پول بیشتری می خواهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما در کشوری مثل پاکستان، کلیه حتی با قیمت یک میلیون تومان هم معامله می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امیدوارم در کشورمان، با فرهنگ سازی، مردم بیشتری به اهدای اعضای عزیزان مرگ مغزی اشان رضایت دهند و نه تنها جان یک نفر، بلکه جان شخص دیگری که شاید در فکر فروش کلیه ی خود بوده است را هم نجات دهند. البته این امر محقق نمی شود مگر با کم شدن مشکلات اقتصادی این همشهریان و هموطنانمان و بالا بردن سطح آگاهی جامعه در موازات با آن.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حتی اگر جان یک نفر را هم می توان نجات داد، دریغ می کنیم؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پ.ن.  &lt;A href=&quot;http://www.asriran.com/fa/pages/?cid=64543&quot; target=_blank&gt;بازار گرم خرید و فروش کلیه&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پ.ن. &lt;A href=&quot;http://sina-j.fotopages.com/?entry=600328&quot; target=_blank&gt;چند عکس&lt;/A&gt; از دیوار ها و کلی کلیه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پ.ن. &lt;A href=&quot;http://blog.frozenpla.net/?p=375&quot; target=_blank&gt;خرید و فروش کلیه در ایران&lt;/A&gt;، لینک یک مستند و &lt;A href=&quot;http://www.osyan.net/1386/11/post_1123.php&quot; target=_blank&gt;اینجا&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پ.ن. &lt;A href=&quot;http://www.csmonitor.com/2004/0609/p01s03-wogi.html#tableTop&quot; target=_blank&gt;کلیه در دنیا&lt;/A&gt;- انگلیسی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پ.ن. &lt;A href=&quot;http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=52231&quot; target=_blank&gt;ایران بیشترین مرگ مغزی و کمترین اهدا اعضا&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; پ.ن. چند منبع: &lt;A href=&quot;http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=511753&quot; target=_blank&gt;اینجا&lt;/A&gt; و &lt;A href=&quot;http://www.elpais.com/articulo/sociedad/show/renal/Holanda/elpepisoc/20070603elpepisoc_1/Tes&quot; target=_blank&gt;اینجا&lt;/A&gt; و &lt;A href=&quot;http://www.elpais.com/articulo/sociedad/falso/gran/espectaculo/donantes/elpepusoc/20070601elpepusoc_11/Tes&quot; target=_blank&gt;این یکی&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Nov 2009 20:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdeshgh&amp;postid=27</comments>
<dc:creator>mahdeshgh</dc:creator>
<guid>http://mahdeshgh.blogfa.com/post-27.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به بهانه ی جایزه ی صلح نوبل 74 سال پیش</title>
<link>http://mahdeshgh.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>جایزه ی صلح نوبل سال ۱۹۳۵ به کارل فون اوسیتسکی اهدا شد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;EM&gt;&lt;&lt;&lt;STRONG&gt;کارل فون اوسیتسکی&lt;/STRONG&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;EM&gt;فقط کسی که سال های پس از جنگ جهانی اول را در آلمان گذرانده باشد می تواند واقعا درک کند که مردی مانند اوسیتسکی با چه مبارزه ی دشواری دست به گریبان بود.او می دانست که هموطنانش به حکم سنت، خواهان خشونت و جنگ اند، و چیزی از این تمابل کاسته نشده است.او می دانست که موعظه ی مسالمت و عدالت در برابر هموطنانش که به سبب مصایب روزگار و پیامد های روحیه شکن یک جنگ طولانی، سرسخت تر شده بودند، تا چه حد دشوار و بی ارج و خطرناک است. آنها در اوج نابینایی خود سخنان خود را با کینه، نفرت، ستم و انهدام تدریجی پاسخ می گفتند. حال آنکه اندکی توجه به سخنان او و عمل کردن بر آن روال، شاید به رستگاری آنان می انجامید و آرامش حقیقی نیز برای سراسر جهان در پی می داشت. &lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;EM&gt;اینک بنیاد نوبل تصمیم گرفته است این شهید فروتن و بی پیرایی را مشمول افتخاری عظیم سازد و خاطره ی او و فعالیت هایش را زنده نگه دارد، بی گمان تا ابد مایه ی سرافرازی آن بنیاد خواهد بود. این افتخار برای بشریت امروز نیز خالی از معنا و مفهوم نیست، زیرا توهم مرگباری که او در برابرش مبارزه می کرد، با پیامد های جنگ اخیرهم از میان نرفته است. خودداری از حل مسائل بشری به وسیله ی زور و قدرت وحشیانه، امروز هم مانند همان روزها، از واجبات است.&gt;&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;FONT size=1 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;برگرفته از کتاب حاصل عمر- آلبرت آینشتاین/&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;مترجم: ناصر موفقیان- انتشارات علمی و فرهنگی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن.۱ &lt;A href=&quot;http://mosbateman.blogfa.com/post-139.aspx&quot; target=_blank&gt;جنگ و جنگ طلبی- یک بررسی روان شناسانه&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن.۲ زندگی نامه &lt;A href=&quot;http://en.wikipedia.org/wiki/Carl_von_Ossietzky&quot; target=_blank&gt;Carl von Ossietzky&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;***&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن.۳ متن کتاب روح های تسخیر شده (پدیده های هیپنوتیزمی) &lt;A href=&quot;http://www.arvah.net/index.php?topic=8774.0;wap2&quot; target=_blank&gt;بخش اول&lt;/A&gt;، &lt;A href=&quot;http://www.arvah.net/index.php?PHPSESSID=59f12dab4fed6ad988f20df3d3af9ed4&amp;topic=8774.5;wap2&quot; target=_blank&gt;بخش دوم&lt;/A&gt; و &lt;A href=&quot;http://www.arvah.net/index.php?topic=8774.10;wap2&quot; target=_blank&gt;بخش سوم&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 30 Oct 2009 21:58:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdeshgh&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>mahdeshgh</dc:creator>
<guid>http://mahdeshgh.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جنگ</title>
<link>http://mahdeshgh.blogfa.com/post-25.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;                           &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 318px; HEIGHT: 227px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://children.foreignpolicyblogs.com/files/2007/07/child_soldier1.jpeg&quot; width=355 height=204&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جنگ، این صحنه ی شوم، سلاحش را با خنده های دهشتناک به دستان ظریف و نگاه های جست و جو گر کودکان می دهد تا آنها را با قاموس مرگ آشنا کند. تا آنان را چوب به دستانی بیافریند که غرقه در دریای گرسنگی به صدای تیرهای بر آمده از سلاح هایِ داغ همچون جهنم بسنده کنند. و نه گرسنه از غذا که گرسنه از محبت، گرسنه از انسانیت، گرسنه از دانستن، گرسنه از هرآنچه که حق است بر انسان.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و به جای حق، سلاحی در دست می گیرند تا با خشم فرو خورده ی سالیان کودکی، که نه کودکی است برایشان، حق ر اباز پس گیرند.  و چون حق را نشانه می گیرند، به او شلیک می کنند و حق در دم جان می سپارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عجب راه درازی است راه باز پس گرفتن حق، که باید با چشم نشانه اش گرفت، حتی نه با چشم سر، چه رسد به چشمان دو لول تپانچه.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حتی زمین هم در اعتراض به این حق کشی، روزه ی آب گرفته و در اعتصاب، به بیابان نشسته است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و تا حق بر رویش پا نگذارد، به خفتگی فرو رفته در جهل بیدارگونه اش ادامه می دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و چه خفقانی است که کاش روشن می بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سیاهچاله ای است که نوری از آن بیرون نمی تابد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و بزرگی می گفت کاش سیاهچاله در نظر به طواف نور رود. که آنگاه نور کعبه ی او خواهد شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و از این جا بود که رنج، عشق شد و عشق، رنج؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;BR&gt;یاللعجب...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پ.ن.۱  &lt;A href=&quot;http://www.ebtekarnews.com/ebtekar/News.aspx?NID=56230&quot; target=_blank&gt;داستان کودکان جنگ&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پ.ن.۲ &lt;A href=&quot;http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=57903&quot; target=_blank&gt;کودکان جنگ خشونت را تکرار می کنند.&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 18 Oct 2009 10:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdeshgh&amp;postid=25</comments>
<dc:creator>mahdeshgh</dc:creator>
<guid>http://mahdeshgh.blogfa.com/post-25.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دوش آگهی ز یار سفر کرده داد باد...</title>
<link>http://mahdeshgh.blogfa.com/post-24.aspx</link>
<description>                 &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 344px; HEIGHT: 228px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://www.iranhmusic.com/photos/farsh.jpg&quot; width=362 height=237&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوش  آگهی  ز  یار  سفر  کرده  داد باد                          من نیز  دل به باد دهم   هرچه باد باد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کارم  بدان  رسید  که  همراز  خود کنم                          هر شام   برق لامع  و  هر بامداد  باد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; در  چین  طره ی  تو  دل بی حفاظ من                          هرگز   نگفت  مسکن  مالوف  یاد باد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امروز     قدر    پند    عزیزان    شناختم                          یا رب  روان  ناصح  ما  از  تو شاد  باد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خون شد دلم به یاد تو هرگه که در چمن                        بند  قبای  غنچه  گل   می گشاد  باد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از  دست   رفته   بود  وجود  ضعیف  من                         صبحم به بوی وصل تو جان باز داد باد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;حافظ &lt;/STRONG&gt;  نهاد    نیک    تو    کامت   برآورد                         جان ها   فدای  مردم  نیکو  نهاد   باد&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 06:41:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mahdeshgh&amp;postid=24</comments>
<dc:creator>mahdeshgh</dc:creator>
<guid>http://mahdeshgh.blogfa.com/post-24.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
