تبليغاتX
مهد عشق

مهد عشق

پيشنهاد تعطيلي نمايشگاه كتاب به خاطر دغدغه هاي آتش نشاني است

منبع: http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1948114


رئيس اتحاديه ناشران در نامه اي اعلام كرد:


رئيس اتحاديه ناشران و كتابفروشان تهران در نامه اي نوشته است كه تعطيلي حتي يك ساله نمايشگاه بين المللي كتاب تهران به صلاح كشور و صنعت نشر نوپاي ايران نيست.به گزارش فارس، حسن كيائيان در نامه اي خطاب به محمدرضا وصفي مديركل مجامع، تشكل ها و فعاليت هاي فرهنگي، درباره برگزاري يا عدم برگزاري نمايشگاه كتاب تهران در سال 1389 توضيحاتي ارائه كرد كه مشروح اين نامه به اين شرح است: بازگشت به نامه شماره 136/525 مورخ 17/6/88 جنابعالي به اطلاع مي رساند كه مطلب نقل شده از اينجانب در سرمقاله بيست و هشتمين شماره نشريه صنعت نشر كه در برخي از خبرگزاري ها و جرايد نيز منعكس گرديده و از آن به پيشنهاد توقف نمايشگاه بين المللي كتاب تعبير شده است بر مبناي نظر كارشناسي رياست محترم سازمان آتش نشاني شهر تهران بوده كه در آن به خبرگزاري ايسنا گفته بودند: ...< امسال هم مانند سال هاي پيش، سازمان آتش نشاني با ارائه شواهد و مدارك، موضوع نامناسب بودن مصلي را براي برگزاري نمايشگاه كتاب به اطلاع همگان رساند، اما امسال نيز هيچ كس اين هشدار ها را جدي نگرفت .... نبود شير آتش نشاني، وجود انبوه مواد قابل اشتعال، انبوه جمعيت ديدار كننده، گرماي هوا و راهروهاي باريك و غيرقابل عبور، خطر بالقوه اي بود كه ممكن بود حادثه اي را به فاجعه اي عظيم مبدل كند....> در نوشته اينجانب از مسئولان شوراي شهر، شهرداري تهران و نيز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي درخواست شده تا ....< از هم اكنون به فكر رفع اين مشكل براي نمايشگاه سال آتي باشند. امري كه اهميتي حياتي دارد و در غير اين صورت چنانچه تا زمان شروع به كار نمايشگاه كتاب ارديبهشت 89 مشكل حل نشود، با وجود آگاهي به تمامي مشكلات ناشي از اين تصميم، پيشنهاد توقف نمايشگاه بين المللي كتاب را تا حل و فصل مشكلات مصلي يا آماده شدن فضاي جايگزين براي آن داريم!> همان گونه كه ملاحظه مي كنيد اين پيشنهاد مشروط بوده و ارجاع به زماني شد كه جنابعالي و ديگر مسئولان ذي ربط نسبت به رفع دغدغه رئيس سازمان آتش نشاني تهران اقدامات لازم را انجام داده و نتيجه اي نگرفته باشيد. بي شك به شما هم اگر بگويند كه برگزاري نمايشگاه كتابي به دليل مشكلات عديده ممكن است به يك فاجعه عظيم انساني منجر شود چنين چيزي را خواهيد گفت. با توجه به اينكه بيست و دو سال از برپايي نمايشگاه كتاب تهران مي گذرد و با توجه به اهميت و جايگاه خاصي كه اين نمايشگاه در تقويم بين المللي نمايشگاه هاي جهان پيدا كرده است، برخي نمايشگاه هاي منطقه (از جمله نمايشگاه كتاب ابوظبي) تلاش دارند تا جايگزين نمايشگاه كتاب تهران شوند. درخواست مي شود به جاي آنكه بررسي تعطيلي چند ساله نمايشگاه كتاب تهران در دستور كار شوراي سياستگذاري نمايشگاه آن وزارتخانه قرار گيرد، تلاش به عمل آيد با بهره گيري از حداكثر امكانات نهادها و سازمان هاي ذيربط، نسبت به حل و فصل مشكلات مطرح شده در مصاحبه رياست سازمان آتش نشاني تهران اقدام گردد تا نمايشگاه دچار وقفه نشود. در ضمن با توجه به سخنان مسئول مصلي كه در جرايد هفته پيش منتشر گرديده، چنانچه ادامه كار نمايشگاه در مصلي عملي نباشد و جايگزين مطمئن ديگري نيز براي اين كار در تهران وجود ندارد، پيشنهاد مي شود مجددا برگزاري نمايشگاه كتاب در مكان دائمي نمايشگاه ها نيز در دستور كار قرار گيرد تا شايد در صورت امكان و رفع مشكلات موجود بتوان نمايشگاه سال آتي را در آن محل برگزار نمود. بديهي است در اين راستا چنانچه كمكي از ناحيه اين اتحاديه ساخته باشد آماده هرگونه همكاري هستيم. محسن پرويز معاون فرهنگي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي نيز چند روز قبل در گفتگو با يكي از خبرگزاري ها با اشاره به پيشنهاد رئيس اتحاديه ناشران درباره برگزار نكردن نمايشگاه كتاب براي دو يا سه سال، گفته بود كه رئيس اتحاديه ناشران نيز پيشنهاد كرد به مدت دو يا سه سال نمايشگاه تعطيل شود كه اين خود پيشنهادي است؛ بيش از يك ماه از اين موضوع نمي گذرد و ما آن را تعقيب كرديم كه آيا همه تشكل هاي نشر هم با آن موافق هستند يا نه؟ هنوز بازخوردي نرسيده است و بايد همه گزينه ها را بررسي كنيم.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 15:51  توسط طراوت  | 

خدای...

دینم را بر سنگ زدم شکست

بر آب زدم روان شد

به خود آمدم

شنیدم می گفت:

به خود آی

به خودآی

خودآی

خدای

خدا...

به سوی خدا روان شدم

 

پ.ن. نوشتن این یه جریانی هم داره. ولی چند وقته حوصله ام نمیاد بنویسم! نمی دونم چرا؟!

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 18:44  توسط طراوت  | 

کلیه را هم مگر می فروشند؟

تهران دیوار های کثیفی دارد. کثیف از گرد و خاک، کثیف از تبلیغات جسبیده به آن، کثیف از شاهد کثیفی ها بودن. و خیلی وقت است که این دیوارها چیز دیگری را هم به دامن خودشون پذیرفته اند. حتی دیوارهایی که تا امروز ظاهرا تمیز مانده بودند، کم کم کاغذهایی را بر چهره ی زشتشان می بذیرند، کاغذ هایی که این جمله در همه ی آنها مشترک است: فروش کلیه.

به گفته رییس انجمن حمایت از بیماران کلیوی در سال 1500 تا 1700 عمل پیوند کلیه در کشور انجام می شود که بیش از ۹۵ درصد کلیه های اهدایی به صورت خرید و فروش آزاد تهیه می شود.

 

فروش کلیه در ایران چند سالیست که رواج دارد. در ايران برای اولين بار در سال ۱۹۶۵ ميلادی موضوع جايگزينی کلیه مطرح و دو سال بس از آن اولین بیوند انجام شد.

از چند سال پیش دولت رسما به اهدا کنندگان کلیه پول پرداخت می کند و به عنوان تشکر از آنها، در واقع کلیه را از آنها می خرد و با این کار افراد بیشتری را برای نجات جان هم نوعانشان تشویق می کند. شاید این موضوع باعث کم رونق شدن بازار سیاه فروش کلیه شده باشد، اما باز هم کافی است نگاهی به دیوارهای نزدیک سازمان اهدای عضو در خیابان فرهنگ حسینی بیاندازیم. دیوارهایی که سیاه تر از دیوار های زندان، یادگاری هایی از قیمت پاره ی تن انسان ها را بر بیشانی دارند.

فروش کلیه در کشورمان به دلیل نیاز مالی افراد هر روز بیشتر و بیشتر می شود. عده ی زیادی برای پرداخت بدهی یا تامین مخارج درمان عزیزانشان یا حتی برای تهیه ی جهزیه و ... دست به این کار می زنند. و این موضوع نشان دهنده ی نا آگاهی مردم ازشرایط زندگی با یک کلیه و همین طورنشان دهنده ی فشار مالی وارد بر آنهاست.

در کشور ما حدود ۲۵ هزار بیمار کلیوی وجود دارد. که از این تعداد هر سال ...... درصد آنها موفق به بیوند می شوند. اکثر آنها باید سال ها زیر دستگاههای دیالیز در صف طویل دریافت عضو منتظر باشند و یا با خرید یک کلیه ی از کسانی که برای فروش آن در خیبان ها یا حتی اینترنت اقدام به فروش آن می کنند نجات بیدا کنند. متوسط زمان انتظار در لیست دریافت کلیه، چهار سال است. دریافت کنندگان، فروشندگان را در زمان اهدا به عنوان آشنایانی معرفی می کنند که به خاطر آنها حاضر به اهدای کلیه اشان شده اند.

در این بازار انسانی، دلالانی هم وجود دارند. نه می شود کارشان را نهی کرد و نه تائید. آنها نقش معرف هایی را بازی می کنند که در نهایت پول خوبی هم به جیب می زنند.

هر سال 1400 ایرانی یکی از دو کلیه خود را می فروشند.

اما مشکل کجاست؟
در ایران در حال حاضر ۳۵ هزار نفر نیازمند دریافت کلیه هستند. اما تنها .... نفر از آنها موفق به پیوند می شوند.  ..... نفر از آنها کلیه ی خود را از اهدای اعضای یک بیمار مرگ مغزی می گیرند و بقیه ی آنها.... بله... باقی آنها اعضای بدن انسان های سالمی هستند که مجبور می شوند خودشان را معامله کنند.

طبق آمار ها، هر سال در ایران 3000 تا 4000 نفر دچار مرگ مغزی می شوند که می توان از اعضای 50 درصد از آنان استفاده کرد. اما از این تعداد تنها خانواده ی 140 تا 200 نفر از آنها حاضر به اهدای اعضا و نسوج عزیزانشان می شوند. و شاید گره ی کور این جریان در همین جاست. درصد اهدای عضو در دنیا ... استو اسبانیا در این زمینه در دنیا بیشرو است. در واقع ایران در میان کشورهای دنیا، بیشترین آمار مرگ مغزی و کمترین آمار اهدای عضو از جسد را دارد.

«نجفي زاده، رییس شبکه فراهم آوري اعضاي پيوندي دانشگاه علوم پزشکي شهيد بهشتي تهران، عدم همکاري دانشگاه هاي علوم پزشکي کشور در راه اندازي واحدهاي فراهم آوري اعضاي پيوندي، همکاري نکردن بيمارستانها در اعلام افراد دچار مرگ مغزي شده، نبود جايگاه شغلي تعريف شده و مستقل براي هماهنگ کنندگان پيوند اعضا، ناکافي بودن تخت مراقبت هاي ويژه در کشور را از جمله دلايل پايين بودن آمار پيوند اعضا از مرگ مغزي در ايران دانست و اظهار داشت: کمبود امکانات انتقال اهداکنندگان عضو از جمله آمبولانس هاي مجهز،  آموزش ناکافي گروه هاي حرفه اي، پرداخت ديرهنگام يا عدم پرداخت حق الزحمه گروه هاي فعال در اين فرايند و نبود سيستم تشويق براي اين افراد را از ديگر علت هاي پايين بودن آمار پيوند اعضا در کشور عنوان کرد.
وي با بيان اينکه در بسياري از کشورها، اعضاي افراد مرگ مغزي شده در زمره سرمايه هاي ملي قرار دارد و جسد آنها پيش از اهداي عضو به خاک سپرده نمي شود، گفت: اين درحالي است که در ايران به دليل نبود آموزش هاي کافي، عدم فرهنگ سازي مناسب و فراهم آوردن بسترهاي لازم، بسياري از افراد واجد شرايط اهداي عضو شناسايي نمي شوند يا بدون اهداي عضو به خاک سپرده مي شوند.» (منبع)

اما در دنیا چه خبر است؟
اهدای عضو و به طور مشخص فروش کلیه در دنیا هم جنجال برانگیز است. در کل، کشورهایی که کشورهای کلیدی معامله گر کلیه هستند کشورهای چین، هند، پاکستان، ایران، آفریقای جنوبی، اسرائیل، انگلستان، آمریکا و برزیل هستند.

فروش کلیه در بسیاری از کشور های دنیا ممنوع اعلام شده است. اما این ممنوعیت جلوی گسترش بازار سیاه فروش این عضو را نگرفته است. کشور هایی مثل هند و پاکستان با وجود قانون منع فروش کلیه، آن قدر فعالیت غیرقانونی گسترده ای در این زمینه دارند که حتی از این طریق به جذب توریست می پبردازند!!! و به دلیل بیشنهاد قیمت های مناسب و بالا بودن تعداد فروشندگان کلیه، خارجیان از کشورهای اطراف و یا حتی کشورهای دورتر برای تهیه کلیه به کشور آنها سفر می کنند. و این مسئله ای است که از آن به توریسم اهدای عضو یاد می شود. در کشور هایی که فروش کلیه آزاد است، نظارت شدیدی از طرف دولت بر آن اعمال می شود.  

معمولا مردم کشورهای فقیر تر، بیشتر مایل به فروش کلیه ی خود هستند و به همین دلیل کلیه های خود را صادر می کنند یا بهتر بگوییم بیماران خارجی را وارد می کنند!

در ایران در گزارش ها می خوانیم که فعلا در بازار کلیه(!)، عرضه ی کلیه بیشتر از تقاضاست.

6۰ درصد اهدا كنندگان كليه در ایران زير 30 سال هستند.

اما بر عکس آن، در کشور های پیشرفته تر به دلیل رفاه بیشتر مردم، کمتر کسی اقدام به فروش کلیه ی خود می کند. و به همین دلیل کشوری مثل اسپانیا مجبور می شود برای نجات جان بیمارانش، اهدای اعضای بیماران مرگ مغزی را بدون اجازه ی خانواده ی آنها قانونی اعلام کند.

با این حال باز هم دلالان فروش اعضا در این کشورها بی کار نمی مانند و با وجود مجازات زندان و یا جریمه ی نقدی معاملاتی را جوش می دهند.

در ایران و دیگر کشورهای  دنیا، فروش کلیه ی کودکان غیر قانونی است و با آن به شدت برخورد می شود. این قانون جلوی بسیاری از سو استفاده های احتمالی (حتمی) از کودکان را گرفته است. با این حال قاچاقچیان کودک در کشور های فقیر حتی از این کار هم فرو گذار نیستند.

بر گردیم سراغ کشورهای پیشرفته! آنها هر روز برای تشویق مردم به اهدای عضو، به برنامه های جدیدی فکر می کند. مثلا اخیرا در کشور هلند برنامه ای تهیه کردن به اسم نمایش بزرگ اهدا کنندگان. شرکت کنندگان این برنامه بیماران کلیوی هستند که نیاز به بیوند دارند. و جایزه ی آنها دریافت یک کلیه است! این مسابقه توسط شبکه ی ‌‌بی ان ان تهیه شده است که مدیر آن  دچار نا رسایی کلیه بود و در سال 2002 جان خود را از دست داد. این برنامه به یادبود او و تولید شبکه ی آلمانی اندمول (برادر بزرگ) تهیه شده است.

فروشنده ی کلیه در هر کجای دنیا باید تحت فشار مالی زیادی باشد تا با فکر به انجام عملی خیر و به دست آوردن مقداری پول، حاضر به این کار شود. اما پزشکان معتقدند این کار در دراز مدت و به طور بنیادین راه حلی برای کاهش تعداد بیماران نیست. چرا که احتمال بیمار شدن فردی که با یک کلیه زندگی می کند بالاتر می رود و ممکن است خود فرد اهدا کننده (فروشنده!) دچار مشکل شود.

قیمت کلیه در ایران از 2 میلیون تا ...  در اینترنت حتی تبلیغاتی دیدم که کلیه یشان را با قیمت 25 میلیون بیشنهاد کرده بودند. نمی دانم با این قیمت هم فروش می رود یا نه. ولی اکثر کسانی که نوشته اند به علت بدهی و فورا نیازمند پول هستند، قیمت هایی در حدود 6 میلیون را، با کمی بالا پایین، برای فروش پیشهاد می کنند (6 میلیون!!! برای پاره ای از تن. شاید حتی به یک ششم این پول احتیاج داشته باشند و مجبور به این کار شوند!!!)؛ گاهی هم 10 میلیون تومان قیمت پیشنهادی آنهاست. معمولا گروه خونی افراد در تعیین قیمت کلیه ی آنها تاثیر گذار است.
 اما قیمت کلیه در جهان بسیار متغیر است. مثلا در کشورهای اروپایی (هر چند غیر قانونی ) اما قیمت های بالای 20 میلیون برای آن پیشنهاد می شود. به هر حال، گذشته از تفاوت در نظام اقتصادی آنها، کسی که خطر جریمه و زندان را به جان می خرد، پول بیشتری می خواهد.

اما در کشوری مثل پاکستان، کلیه حتی با قیمت یک میلیون تومان هم معامله می شود.

امیدوارم در کشورمان، با فرهنگ سازی، مردم بیشتری به اهدای اعضای عزیزان مرگ مغزی اشان رضایت دهند و نه تنها جان یک نفر، بلکه جان شخص دیگری که شاید در فکر فروش کلیه ی خود بوده است را هم نجات دهند. البته این امر محقق نمی شود مگر با کم شدن مشکلات اقتصادی این همشهریان و هموطنانمان و بالا بردن سطح آگاهی جامعه در موازات با آن.

حتی اگر جان یک نفر را هم می توان نجات داد، دریغ می کنیم؟!

پ.ن.  بازار گرم خرید و فروش کلیه

پ.ن. چند عکس از دیوار ها و کلی کلیه

پ.ن. خرید و فروش کلیه در ایران، لینک یک مستند و اینجا

پ.ن. کلیه در دنیا- انگلیسی

پ.ن. ایران بیشترین مرگ مغزی و کمترین اهدا اعضا

 پ.ن. چند منبع: اینجا و اینجا و این یکی

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 23:31  توسط طراوت  | 

به بهانه ی جایزه ی صلح نوبل 74 سال پیش

جایزه ی صلح نوبل سال ۱۹۳۵ به کارل فون اوسیتسکی اهدا شد.

 <<کارل فون اوسیتسکی

فقط کسی که سال های پس از جنگ جهانی اول را در آلمان گذرانده باشد می تواند واقعا درک کند که مردی مانند اوسیتسکی با چه مبارزه ی دشواری دست به گریبان بود.او می دانست که هموطنانش به حکم سنت، خواهان خشونت و جنگ اند، و چیزی از این تمابل کاسته نشده است.او می دانست که موعظه ی مسالمت و عدالت در برابر هموطنانش که به سبب مصایب روزگار و پیامد های روحیه شکن یک جنگ طولانی، سرسخت تر شده بودند، تا چه حد دشوار و بی ارج و خطرناک است. آنها در اوج نابینایی خود سخنان خود را با کینه، نفرت، ستم و انهدام تدریجی پاسخ می گفتند. حال آنکه اندکی توجه به سخنان او و عمل کردن بر آن روال، شاید به رستگاری آنان می انجامید و آرامش حقیقی نیز برای سراسر جهان در پی می داشت.

اینک بنیاد نوبل تصمیم گرفته است این شهید فروتن و بی پیرایی را مشمول افتخاری عظیم سازد و خاطره ی او و فعالیت هایش را زنده نگه دارد، بی گمان تا ابد مایه ی سرافرازی آن بنیاد خواهد بود. این افتخار برای بشریت امروز نیز خالی از معنا و مفهوم نیست، زیرا توهم مرگباری که او در برابرش مبارزه می کرد، با پیامد های جنگ اخیرهم از میان نرفته است. خودداری از حل مسائل بشری به وسیله ی زور و قدرت وحشیانه، امروز هم مانند همان روزها، از واجبات است.>>

برگرفته از کتاب حاصل عمر- آلبرت آینشتاین/مترجم: ناصر موفقیان- انتشارات علمی و فرهنگی

 

پ.ن.۱ جنگ و جنگ طلبی- یک بررسی روان شناسانه

پ.ن.۲ زندگی نامه Carl von Ossietzky

***

پ.ن.۳ متن کتاب روح های تسخیر شده (پدیده های هیپنوتیزمی) بخش اول، بخش دوم و بخش سوم

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 1:29  توسط طراوت  | 

جنگ

                          

جنگ، این صحنه ی شوم، سلاحش را با خنده های دهشتناک به دستان ظریف و نگاه های جست و جو گر کودکان می دهد تا آنها را با قاموس مرگ آشنا کند. تا آنان را چوب به دستانی بیافریند که غرقه در دریای گرسنگی به صدای تیرهای بر آمده از سلاح هایِ داغ همچون جهنم بسنده کنند. و نه گرسنه از غذا که گرسنه از محبت، گرسنه از انسانیت، گرسنه از دانستن، گرسنه از هرآنچه که حق است بر انسان.

و به جای حق، سلاحی در دست می گیرند تا با خشم فرو خورده ی سالیان کودکی، که نه کودکی است برایشان، حق ر اباز پس گیرند.  و چون حق را نشانه می گیرند، به او شلیک می کنند و حق در دم جان می سپارد.

عجب راه درازی است راه باز پس گرفتن حق، که باید با چشم نشانه اش گرفت، حتی نه با چشم سر، چه رسد به چشمان دو لول تپانچه.

حتی زمین هم در اعتراض به این حق کشی، روزه ی آب گرفته و در اعتصاب، به بیابان نشسته است.

و تا حق بر رویش پا نگذارد، به خفتگی فرو رفته در جهل بیدارگونه اش ادامه می دهد.

و چه خفقانی است که کاش روشن می بود.

سیاهچاله ای است که نوری از آن بیرون نمی تابد.

و بزرگی می گفت کاش سیاهچاله در نظر به طواف نور رود. که آنگاه نور کعبه ی او خواهد شد.

و از این جا بود که رنج، عشق شد و عشق، رنج؟!


یاللعجب...

پ.ن.۱  داستان کودکان جنگ

پ.ن.۲ کودکان جنگ خشونت را تکرار می کنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 13:41  توسط طراوت  | 

دوش آگهی ز یار سفر کرده داد باد...

                

دوش  آگهی  ز  یار  سفر  کرده  داد باد                          من نیز  دل به باد دهم   هرچه باد باد

کارم  بدان  رسید  که  همراز  خود کنم                          هر شام   برق لامع  و  هر بامداد  باد

 در  چین  طره ی  تو  دل بی حفاظ من                          هرگز   نگفت  مسکن  مالوف  یاد باد

امروز     قدر    پند    عزیزان    شناختم                          یا رب  روان  ناصح  ما  از  تو شاد  باد

خون شد دلم به یاد تو هرگه که در چمن                        بند  قبای  غنچه  گل   می گشاد  باد

از  دست   رفته   بود  وجود  ضعیف  من                         صبحم به بوی وصل تو جان باز داد باد

حافظ   نهاد    نیک    تو    کامت   برآورد                         جان ها   فدای  مردم  نیکو  نهاد   باد

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 10:12  توسط طراوت  | 

مغایرت

الان از همه ی کلمات بدم اومد. شاید هم ازشون متنفرم. می شه هزار تا مفهوم مخالف رو چنان با کلمات زیبا نوشت که اگه بهشون فکر نکنی (یا حتی اگه بهشون فکر هم بکنی) مجبور می شی همشونو تایُید کنی... انگار هر چه زیبا تر، درونش پست تر.

کار درست رو همون حافظ و سعدی و ... کردند که هر کس به حد  بضاعتش و بر طبق عقیده اش از نوشتشون برداشت کنه. مولف باید با زمین گذاشتن قلمش برای خواننده بمیره... وگرنه خواننده رو می کشه...

پ.ن.۱ این پست مغایر با قوانین وضع شده در مهد عشق می باشد. هی یارو! باید از عشق حرف زد نه بر عکسش. از نویسنده تقاضا می شود در اسرع وقت به واحد تفتیش عقاید پسا قرون وسطایی این وبلاگ مراجعه کند.

پ.ن.2 نوشته ی بالا مغایر با قانون مرگ مولف است و تحمیل عقاید نویسنده در آن کاملا مشهود و هویداست. کلا به احضاریه ی بالا مراجعه شود.

پ.ن.3 کلا به واحد تفتیش عقاید مراجعه شود.

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 15:16  توسط طراوت  | 

بیعتی با حقیقت

پیمان عاشقان

شب ۱۹ ماه مبارک رمضان

آييني ديگر از جمعيت امداد دانشجويي – مردمي امام علي(ع) در شب قدر

 

 

همه آن چه که آن روزگار ، علی (ع)  را  حیران و رنجور می ساخت ، امروز نیز هست و چه بسا با شدتی سوزاننده تر. . . آری !  جهنمی که برای گناهکاران در جهانی دیگر و ساخته دستان خدا فرض کرده بودیم ، امروز با دستان ما انسان ها در همین جهان تجلی یافته است . . . منتها برای بی گناهان و معصوم ترینان ! برای کودکان و دردمندان اجتماع !

- اعتیادی که گستردگی اش دیگر فقط در سطح شهرها ، بر لب جوی ها و گوشه خرابه ها نیست ، بلکه حلق کودکان سه ماهه را نیز تسخیر کرده است ( پدرانی که با دود دادن ، فرزندانشان را خواب می کنند ! ) .

- محلات فقر زده  و خاکسترنشینی که گویا باید باشند و مثل حقیقتی علمی – چون وجود اکسیژن در هوا –  وجودشان را پذیرفته ایم . نکبتی که گویا با تصمیمی از عمق ناخودآگاهمان ، به عنوان تقدیر همنوعانمان در نظر گرفته ایم .

-  و . . .

صفات و کردارها و واقعیاتی که به عرصه زندگی جمعی ما هجوم آورده اند و  رواج روز به روزشان ، دم به دم قربانی می گیرد . به راستی برای فروپاشی یک قوم و  ویرانی یک ملت ، چه چیزهای دیگری باید اتفاق افتد

و آیا امروز نباید با تعهدی عاشقانه و محبتی برادرانه ، برای ساختن دوباره و اصلاح نازیبایی ها  ، کوششی مستمر آغاز کنیم ؟

 

می توان در شب قدری که در پیش است ، بیعتی با پیشوای دردمندان داشت و این آغاز را ثبت کرد . جمعیت امداد دانشجویی – مردمی امام علی (ع) سالهاست که در شب نوزدهم ماه رمضان پیمانی با مولا علی می بندد و از همه رفتارها و منش هایی که سقوط جامعه را در پی دارد ، اعلام بیزاری می نماید .

بر  این حجم تیرگی ، باید با نوری قوی تر و جمعیتی فزون تر  تابید :

بنابراین  امسال تصمیم گرفتیم این آیین را با شیوه ای متفاوت تر  اجرا نماییم و در سطحی وسیع تر اطلاع رسانی کنیم .

 

 

 

چگونگی اجرا:

 

چه می خواهیم ؟

اجتماعی عظیم در یکی از مناطق محروم ، با هدف بیعت با مولا علی (ع) ، به عنوان نماد مهر و رحمت براي  بشریت ، عقلانیت و  راستي ، با حضور آسيب ديدگان اجتماع ( كودكان كار و خيابان ، زنان سرپرست خانوار محروم و .... ) دانشجويان ، اساتيد دانشگاه ، اقشار گوناگون مردم و اعضاي جمعيت و غيره ...

1-      برگزاري نماز  در اعتراض به اعتياد فراگير ، محله هاي فقر زده ( و به حال خود رها شده ) ، سوء استفاده از كودكان   ، تن فروشي اجباري و همه پلیدی های دیگری که هر جامعه را به سقوط و تباهی کامل می کشاند .

2-      قرائت متن بيعت و پيمان با حضرت علي (ع)  با اين مضمون كه با معضلات اجتماع سازش نكنيم و در جهت رفع آن ، هر روزه بكوشيم

3-      امضاي متن بيعت توسط حضار

 

   

نکاتی درباره ی مراسم بیعت:

الف – هر يك از حاضران ،  فانوسي به دست خواهند داشت كه نمادي است از تلاش براي زدودن تاريكي هاي جهل و افزودن بر نور بيداري و اشاره دارد بدين امر كه حجم تيرگي بسيار گسترده است و بايد تمام شهر فانوس بيداري شان را به دست گيرند ( هر فردي مسئول است و بايد در بيدارسازي بكوشد ) تا بتوان بر مشكلات و مصائب اجتماع ژيروز شد .

 

ب – همه حاضران پوشش آبي رنگ خواهند داشت . رنگ آبي از بدو تاسيس جمعيت امداد دانشجوي – مردمي امام علي(ع) ،  به عنوان نماد دگرخواهي و عشق به همنوع ، در تمامي طرح ها و آيين هاي جمعيت استفاده مي شود .

 

پ – جمعيت به عنوان نهادي مستقل ، غيرسياسي و غيردولتي ، تنها در زمينه مسائل اجتماعي فعاليت مي نمايد و آيين بيعت نيز با اهدافي بشر دوستانه و  كاملا اجتماعي برگزار مي شود ؛ لذا در اصل برنامه و در حاشيه آن ، هيچ گونه جانبداري از جريانات سياسي جاري ، جايي نخواهد داشت و جهت حفظ جايگاه اجتماعي و چارچوب منطقي و علمي طرح ، هر گونه فعاليتي فراتر از حدود مراسم ، مورد تاييد هيئت مديره جمعيت امداد دانشجويي – مردمي امام علي و هيچ يك از اعضاي آن نمي باشد و به طور كل از  شأن فرهنگي و اجرايي طرح ، خارج است ؛ علاوه بر اين ، چنين حركاتي ، مشي نخستين جمعيت را كه ايجاد همگرايي در اقشار مختلف و آراي گوناگون جامعه ، جهت رفع معضلات اجتماع مي باشد  را  نفي خواهد كرد .

 منبع: پیمان عاشقان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 22:1  توسط طراوت  | 

آورده اند که...

 

یسوع فرمود حق می گویم به شما به درستی که سوزانیدن شهری هر آینه افضل است از اینکه در او عادت بدی گذاشته شود.

انجیل برنابا- فصل 34- آیه ی 5

 

امروز تولد مادر ترزا بود.

مادر ترزا:

درانتهای حیات ما بدین سنجیده نخواهیم شدکه:
چه مدرک دانشگاهی دریافت کرده ایم
چه مقدارازمادیات دنیابرای خوداندوخته ایم
چه کارهای بزرگی انجام داده ایم
سنجش مابراین اساس خواهد بود که:
من تشنه بودم وتومراسیراب کردی
من عریان بودم وتومراپوشاندی
من بی خانمان بودم وتومرااسکان دادی
تشنه.نه فقط تشنه آب بلکه تشنه محبت
عریان.نه فقط ازبرای لباس بلکه عریان ازعزت واحترام
بی خانمان.ولی نه تنهادرطلب خانه ای ازخشت بلکه به
سبب خروج ازعوالم انسانی
بنابراین جسورانه عشق بورز.احترام کن وبپذیر 

 

و تو تقویم نوشته:

امروز روز بزرگداشت زکریای رازی بود...

 

و البته... این هفته، هفته ی جهانی آب بود...

آب

پ.ن.۱ شاید این پست به زودی تکمیل شود...

پ.ن.۲ یک منبع: اینجا

پ.ن.۳ قسمت تولید مطلب مغز این جانب (واحد وبلاگ) به دلیل بی توجهی به تولیدات بی دریغش (عدم ثبت بیش از ۲۵۰۰ پست جدید در وبلاگ: طبق آخرین آمار رسیده از مرکز کل آمار!!!) دچار نارسایی شده و تا اطلاع ثانوی از تولید مطلب معذور است. باشد که جایش در بهشت اوفتاد.... (بله؟!!)

پ.ن.۴ هممم... کی وبلاگو اختراع کرده؟!!!

پ.ن. ۵ لطفا به افاضات این جانب در پ.ن.۳ توجه نفرمائيد. چون احتمالا همین فردا/ پس فردا بازگشت شکوهمند کارمند واحد وبلاگ مغز این جانب را در قالب پستهایی جدید (نشانه های ظهور!!!) مشاهده خواهید کرد...

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 0:31  توسط طراوت  | 

کمدی یا تراژدی، یک خبر

یادم نیست این جمله رو کی گفته:

دنیا از دید کسانی که آن را می بینند کمدی و از نظر کسانی که آن را حس می کنند یک تراژدی است.

*******

عکس تزئینی است.

خبرگزاری یاهو- جمعه ۲۱ آگوست ۲۰۰۹: مرگ ۷۵ مهاجر آفریقایی در مدیترانه

رئیس کل اداره ی مهاجرت سازمان ملل متحد، جمعه با استناد به گفته های ۵ فرد نجات یافته از فاجعه ی تکان دهنده ی اخیر مدیترانه، اعلام کرد:  ۷۵ مهاجر آفریقایی بعد از آنکه ذخیره ی آب و غذای کشتیشان در آب های مدیترانه به پایان رسید، بر اثر گرسنگی و تشنگی جان باختند. 

رئیس کل اداره ی مهاجرت سازمان ملل در یک نشست خبری اظهار داشت: این مهاجران که اکثر آنها از کشور اریتره بودند، سه هفته ی پیش طرابلس لیبی را با یک کشتی کوچک برای ورود به اروپا ترک کردند. آنها مجبور شدند افراد زیادی را سوار کشتی کنند که در زمان اتمام آذوقه یشان تنها پس از سه روز،  هیچ کمکی دریافت نکردند.

ماموران اداره ی گمرک ایتالیا این کشتی را پنج شنبه در حالی پیدا کردند که تنها یک ماهیگیر، با وجود ترک کشتی قبل از رسیدن به مقصد، از قبل کمی آب و نان به آنها داده بود.

پ.ن.۱ روزنامه ی اریتره دیلی

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 23:43  توسط طراوت  |